حكيم ابوالقاسم فردوسى

309

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

بسودى ، اگر چه از اين گيتى تيز بشتافتى ، ليك اكنون همهء آنچه را كه مىجستى ، بيافتى . پس ديگر بيش از اين در اين تيرگى مباش چرا كه در همسايگى داور پاك جاى خواهى يافت . پس چون گنج خويش را به تهيدستان بخشيدى ، اين سراى سپنجى را به كسى ديگر بسپار . درويشان را توانگر ساز و مردمانت را شاد بكن . بدان كه كسى از چنگ رنج و سختى در پناه خواهد بود كه از دَم اژدها رهايى يابد . با خود چنين بپندار كه همهء كسانى كه از براى تو رنج برده‌اند ، اين رنج را از براى گنج برده‌اند . پس به ايرانيان چيزهاى بسيارى ببخش ، زيرا كه ديگر بسيار در اينجا نمانى . براى تخت شاهى نيز پادشاهى برگزين كه مور نيز بر روى زمين از او در پناه باشد . آنگاه چون گيتى را بخشيدى ، ديگر هيچ مياساى ، زيرا كه روزگار آماده شدن تو براى رفتن فرا رسيده است « 1 » . چون كى خسرو رنجديده از خواب بيدار شد ، همهء آن جايگاه پرستش را از خوى پر از آب ديد . پس رخسار بر زمين نهاد و گريان بر كردگار آفرين بخواند و گفت : اگر چه تيز بشتافتم ، ليك سرانجام همهء آن كام دل را از يزدان بيافتم . آنگاه كى خسرو بيآمد و جامهء نويى بيافت و بپوشيد و سپس بىتاج و گرز و دستبند بر تخت پيلستهء شاهى بنشست . اندرز كردن زال ، كى خسرو را در آغاز هفته زال و رستم با دلى پر از اندوه بدانجا رسيدند . چون ايرانيان از آمدن ايشان آگهى يافتند ، همگى با دلى داغديده به پيش آنها شتافتند . چون رستم و زال زر و آن موبدان بسيار هنرمند پديدار شدند ، همهء كسانى كه از نژاد زرسپ بودند به همراه توس با درفش كاويانى و همهء نامداران زرّينه كفش با اسپ ، ايشان را پذيره شدند . گودرز كه به پيش تهمتن رسيد ، اشك از مژگان بر رخسارش چكيد . سپاهيان

--> ( 1 ) - بر طبق برخى روايات ، كى خسرو از پيامبران بوده است . از جمله ر . ك . مجمل التواريخ و القصص ، ص 29 اصفهانى ، تاريخ پيامبران و شاهان ، ص 36 ابن بلخى ، فارسنامه ، ص 47 دساتير ، ص 124 - 120 .